تبليغاتX
Lonely Days

Lonely Days

سبد سبد زمین زیر پایت می ریزم و هزار هزار آسمان فدایت می کنم ، اما تو باز هم نمی آیی...

می نویسم

سلام

ننوشتم تا موضوع جدیدی بیاد و دست به قلم ببرم و می نویسم چون دیدم خیلی وقته ننوشتم و ترسیدم ، ترس از این که ننوشته ها و نگفته هام جمع بشن و غده ای بشن توی گلوم که دیگه هیچ وقت نتونم به کسی بگم چی توی دلمه . آره ترسیدم ، ترس از دست دادن این همدم همیشگیم. 

امروز مرضیه عزیز از این دنیا رفت ، خیلی ناراحت شدم ، خیلی وقتها با صداش آروم شدم و خیلی وقتها با صداش به اوج رسیدم . خدا رحمتش کنه .

اگر منتظرید چیز تازه ای بگم بیخود منتظر موندید.چون داستان همون داستان قبلیه . ادامه داره البته فقط توی دل من نه هیچ جای دیگه ای . راستش را بخواید دیگه دوست ندارم از دل و دلدار بگم دیگه خسته شدم به خدا خسته شدم. خسته شدم هرچی گفتم و نشنید خسته شدم از بس خواستم و نشد ، خسته شدم از خودم ، دلم. آره هنوزم دلم با یه نگاه می لرزه هنوزم قلبم با یه صدا از حرکت می ایسته و اونجاست که می خوام دااااااااااااااااد بزنم که من امیرم همون قبلییییییییی .

اما نمیشه.

نمی خوام کسی را ناراحت کنم ، شاید اینها چیزی نبود جز تراوشات یه ذهن کاملا" بیمار.

بوی جوی مولیان آید همی؛یاد یار مهربان آید همی

ریگ آمـوی و درشتـی های او؛ زیـر پایم پرنیان آید همی

........

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 مهر1389ساعت 0:22  توسط امیر  | 

درد دل با خدا

کاش وقتی مسعود نشسته بود و داشت تلفنی با مهسا شوخی می کرد من دهنم را بسته نگه داشته بودم و به کار خودم میرسیدم کاش هیچ موقع از روی شوخی این حرف را نمی زدم باید همون موقع می فهمیدم که شاید خدا جدی جدی فکر کنه این آرزوی منه .بعضی وقت ها آدم از برآورده شدن آرزوهای خودش هم میترسه.خدایا اگه هنوز هم به حرف هام گوش میدی بهم بگو چرا این شوخی من تبدیل به آرزوی من شد و توی کمتر از 24 ساعت برآورده شد؟!خدایا یه نگاه بنداز ببین انصافا" اشتباه نشده؟ من خیلی آرزو توی نوبت داشتم چی شد این یکی که نصف آرزو هم نبود رسیدگی شد؟ خوب حالا برآورده شدنش هیچی چرا دیگه اینجوری؟ روز اول ساعت اول نفر اول نگاه ... اصلا" اینم هیچی آخه خداجون چی فکر کردی راجع به من ؟من که فرهاد نبودم که بخوام تیشه بردارم برم کوه بکنم خدا یه نگاهی بنداز شاید اشتباه شده باور کن من امیرم امیر نه فرهاد. بازم سرم را زیر انداختم و تیشه دست گرفتم و گفتم خدا همیشه فرصت های خوب را ساده به دست بنده هاش نمیده پس اینم یه فرصته. خدایا 4 ماه دویدم چی شد؟هیچی؟آخه یعنی اینقدر بی حساب کتابه ؟ اگر میخواستی مسخرم کنی همون 2-3 روزم بس بود اگه نبود دیگه چرا توی 1 ماه سر و تهش را هم نیاوردی ؟ خداجون یه نگاه کن فکر کنم اشتباه شده فکر نکنم مستحقش بودم نکنه داری عذاب یه بنده ی دیگت را اشتباهی سر من خالی می کنی؟گله دارم ازت، از همیشه بیشتر امروز، چرا ؟چون حتی اگر قرار بود مسخرم کنی کردی اگه قرار بود بدوم دویدم اگر قرار بود تنبیه بشم شدم چرا دیگه اینجوری تمومش کردی نمی شد اینجوری نشه ؟ و این حس کثیف را به جون من نندازی نمیشد یه جور دیگه میشد که این فکر مثل بختک روی زندگیم چنگ نندازه؟ نمی شد دیگه ایندفعه یه سیب کامل بهم بدی ، هنوزم زوده؟ تحملش سخته خدا جون امروز ازت می خوام این آرزوم را بشنوی و برآوردش کنی می خوام از شر این حس خلاص بشم کمکم کن. خدایا راضیم فکر نکنی ناراضیما ، راضیم به رضای تو اما نمی دونم چرا یه بغض تو گلومه .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 اسفند1388ساعت 0:54  توسط امیر  | 

دق


میرم تا تو آروم شبها چشمات بسته شه ------------ دیوار اتاقت از عکسم خسته شه

میرم تا بارون منو یاد تو نندازه

میرم یه جای تازه -------------- میرم یه جای تازه


میرم با چشمای خیس و قلبی بی گناه

میرم حتی نمی ندازی به من یک نگاه

هرجا میرم اما بازم یادت می افتم

اینو به همه گفتم --------- اینو به همه گفتم



میرم جای من اینجا نیست

عشق تو زیبا نیست

رویا نیست

میرم جایی که دریا نیست

اسم تو روما نیست

غوغا نیست



کاش می شد تا ببینی من اینجا چه تنهام

وقتی که تو نباشی به هم می ریزه دنیام

اینجا کسی نیست با چشمای نازو روشن

بی تو چه غریبم من ----------- بی تو چه غریبم من


از هر جا رد میشم میاد عکست روبروم

سوخته تو آتیش عشقت شهر آرزوم

دارم آروم آروم مرگ و به جون میخرم

دیدی چی اومد سرم -------------- دیدی چی اومد سرم



میرم جای من اینجا نیست

عشق تو زیبا نیست

رویا نیست



میرم جایی که دریا نیست

اسم تو روما نیست

غوغا نیست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 بهمن1388ساعت 10:23  توسط امیر  | 

من هم محاربم!

شنیدم عده ای از نمایندگان در صدد تصویب قانونی چند فوریتی هستن که بتوانند بر اساس آن احکام محاربه را مثل نقل و نبات صادر کنند و با سرعتی معادل با سرعت شهاب شونصد جمهوری اسلامی آنرا اجرا کنند. یعنی به نوعی می خوان زحمت خونواده های دل نگران و زندانیان بلاتکلیف را کم کنند.این بده؟؟ نه انصاف بدید این بده ؟! اونایی که میگن بده به این داستان دقت کنن :( عاشورا حسینی سال 88 ) یه خونواده در کنار هم نشستن و دارن تخمه میشکنن و از تلویزیون ویکتوریا  نگاه میکنن که یهو دختر کوچیکه خونواده صدای ار ارش میره هوا حالا ار نزن کی بزن بابای خونواده میگه خفه شو نکبت دارم فیلم میبینم چه مرگته ، بچه میگه پفک می خوام ، بابای خونواده یه پس گردنی به پسر بزرگتر خونواده می زنه یعنی پاشو برو گمشو برا این بچه پفک بخر! پسر بزرگ خونواده همونجور که یه چشمش به ویکتوریا که چه عرض کنم به نوه ی ویکتوریا بود و یه چشمش به شلوارش از در خونه میره بیرون و تا فردا صبح خبری ازش نمیشه .مادر خونواده هی توی سر و مغزش میزنه و زجه میزنه ، بچه کوچیک هنوز داره ار  میزنه و باباهه داره زنگ میزنه به فک و فامیل و دوست و آشنا که ناگهان اخبار تلویزیون شروع و میشه گوینده : طرح اعدام محاربین ظرف مدت 5 ساعت از زمان دستگیری در مجلس تصویب شد.

از اون طرف تلفن زنگ میخوره بابا گوشی را بر میداره: از وزارت لباس شخصی ها زنگ میزنم می خواستم بگم نگران پسرتون نباشید ، پسر شما به علت همکاری با سازمان های برانداز (بقالی سر کوچه) به عنوان محارب شناخته شده و تا 15 دقیقه دیگه اعدام میشه اگه میخواین بیاین فکر میکنم به خاک سپاری برسین!

همونطور که میبینید بسیاری از دل نگرانیها و بلاتکلیفی های خانواده ها داره به همت نمایندگان مجلس اسلامی! از بین میره!

راستی من اعتراف میکنم که هم گاوم ، هم گوساله ام ، هم بزغاله ام و هم محاربم دوستان لباس شخصی سریعتر اقدام کنید!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 دی1388ساعت 2:50  توسط امیر  | 

وبلاگ جدید

سلام

دوستان عزیزم مدتی هست که به فکر راه اندازی یه وبلاگ دیگه هستم البته نه واسه اینکه از اینجا خسته شدم نه واسه اینکه نمی خوام توی این وبلاگ راجع به موضوعات مختلفی بحث بشه.اینجا و این وبلاگ واسه من قداست خاصی داره که هیچ زمان نمیخوام به همش بزنم.پس اول از همه اینو بگم که این وبلاگ سر جای خودش هست و به زندگیش ادامه میده.اما یه وبلاگ جدید راه اندازی کردم میشه گفت که اون یه وبلاگه با مقالات علمی و موضوع تکنولوژی های جدید و آینده ، موضوعی که به شخصه علاقه ی زیادی بهش دارم.

امیدوارم به اون وبلاگ بیاید چون اینجوری باعث میشه احساس غربت نکنم.پست اول را توی اون وبلاگ دادم. انشالله ۱ بهمن ماه هم اولین پست رسمی وبلاگ را میدم و شروع به کار میکنم.

یه بار دیگه میگم من عاشق این وبلاگم و هیچ وقت رهاش نمی کنم.پس همچنان اینجا هم بیاید.

حالا آدرس وبلاگ جدید :www.superkey.wordpress.com

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 دی1388ساعت 22:54  توسط امیر  |